

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۲
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مایده جان رسید
جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست
قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
لشکر والعادیات دست به یغما نهاد
ز آتش والموریات نفس به افغان رسید
البقره راست بود موسی عمران نمود
مرده از او زنده شد چونک به قربان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این غزل به اهمیت روزه و صبر اشاره میکند و میگوید که زمان روزه، زمان ارتباط با جان واقعی انسان و رسیدن به روح الهی است. او به داستانهای موسی و عیسی نیز اشاره میکند و میگوید که صبر و شکیبایی باعث میشود حکمت و نعمت به انسان برسد. در واقع، روزه را به قربانیای تشبیه میکند که موجب زندگی و جان تازهای میشود. او همچنین به نیاز انسان به نجات و رهایی از دنیای مادی اشاره دارد و از شنیدن ندای الهی و رسیدن به مقام معنوی سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
