

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۳
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد
آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش
یابد او هستی باقی بیرون ز حد
وا کن صندوق زر بر سر ایمان فشان
کآخر صندوق تو نیست یقین جز لحد
تو لحد خویش را پر کن از زر صدق
پر مکنش از مس شهوت و حرص و حسد
هر چه تو را غیر تو آن بدهد رد کنی
چون بدهی تو همان دانک شود بر تو رد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت نیکوکاری و دوری از بدیها اشاره میکند و میگوید دل انسان باید از هر سُقُط و بیمعنایی خالی باشد. او با تواضع به بلندای روح انسانی اشاره میکند که اگر از حد خودش فراتر رود، به هستی واقعی خود دست خواهد یافت. شاعر بر پر کردن دل از صداقت و دوری از شهوت و حرص تأکید میکند و میگوید که هر چیزی که غیر از خود انسان است باید رد شود. در نهایت، او هشدار میدهد که نفسانیت میتواند انسانی را دچار تنگنا کند و بر این نکته تأکید دارد که نفس را خداوند بسیط کرده و انسان باید از آن بترسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
