

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸
بانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»
گفت شهنشه:« خموش!جانب ما میرود»
گفتم تو با منی دم ز درون میزنی
پس دل من از برون خیره چرا میرود؟
گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست
سوی خیال خطا بهر غزا میرود
هر طرفی کو رود بخت از آن سو رود
هیچ مگو هر طرف خواهد تا میرود
گه مثل آفتاب گنج زمین میشود
گه چو دعای رسول سوی سما میرود
گاه ز پستان ابر شیر کرم میدهد
گه به گلستان جان همچو صبا میرود
