

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۹
یار مرا عارض و عذار نه این بود
باغ مرا نخل و برگ و بار نه این بود
عهدشکن گشتهاند خاصه و عامه
قاعده اهل این دیار نه این بود
روح در این غار غوره وار ترش چیست
پرورش و عهد یار غار نه این بود
سیل غم بیشمار بار و خرم برد
طمع من از یار بردبار نه این بود
از جهت من چه دیگ میپزد آن یار
راتبه میر پخته کار نه این بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شکایت از یار و وضعیت کنونی خود میپردازد و توجهش به ناهمخوانی بین آنچه انتظار داشت و آنچه در واقعیت تجربه میکند، معطوف است. او از ویژگیهای ناامیدکنندهی یار، غم و درد فراوان در زندگی و مشکلاتی که در روابط انسانی تجربه کرده است، سخن میگوید. مولانا با بیانی کنایهآمیز تعبیر میکند که عهد و وعدههای یار شامل وفای به عهد نبوده و شرایط کنونی با آنچه در گذشته عادی و خوشایند بوده، تضاد دارد. شاعر از وضعیت اجتماعی و شخصیاش گله میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که آنچه در زندگی میگذرد، با آنچه آرزو داشته، در تضاد است و این احساس نارضایتی باعث غم و دلتنگیاش شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
