

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۸
چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
زبان تو به طبیبی بگرد او گردد
یکی کدو ز کدوها اگر شکست آرد
شکسته بند همه گرد آن کدو گردد
ز صد سبو چو سبوی سبوگری برد آب
همیشه خاطر او گرد آن سبو گردد
شکستگان تویم ای حبیب و نیست عجب
تو پادشاهی و لطف تو بنده جو گردد
به قند لطف تو کاین لطفها غلام ویند
که زهر از او چو شکر خوب و خوب خو گردد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تأثیر محبت و لطف الهی بر جان و دل انسانها میپردازد. او نمادهای مختلفی از جمله کدو و سبو را به کار میبرد تا نشان دهد چگونه محبت و عنایت خدایی، آنچه را که بد و پلید است، به نیکی و خوبی تبدیل میکند. همچنین، با اشاره به شکستهدلان، بر تأثیر شگفتانگیز عشق بر انسانها تأکید میکند و میگوید که این عشق میتواند حتی دیو را به فرشته بدل کند. شاعر در پایان به اهمیت سکوت در برابر عشق اشاره میکند و میگوید که کسانی که با این عشق و محبت آشنایی دارند، توانایی بازگویی آن را ندارند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
