

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳
بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
که باز نوبت آن شد که توبهها شکنند
هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم
که غمزههای دلارام طبل حسن زنند
چو یار مست خرابست و روز روز طرب
به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند
به گوش هوش بگفتم به آب روی برو
که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند
ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش
کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأکید بر شوق و عشق پرداخته و به دوستانش میگوید که در لحظات خوشی و سرمستی نباید توبه کنند و به دنبال جاذبههای عشق بروند. او به صورت شاعرانه از حالتی مینویسد که دوستش در مستی و طرب غرق است و بر اهمیت غنیمت شمردن این لحظات تاکید میکند. شاعر به عاشقان توصیه میکند که در حلقه عشق بمانند و نسبت به کسانی که عاشق نیستند بیاعتنا باشند، زیرا تنها عشق است که جان را زنده میکند. در نهایت، او به گله از کسانی میپردازد که در ظاهر خوبند اما در باطن خالی از عشق و معنویت هستند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
