

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۶
درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
که «خواجه هر چه بکاری تو را همان روید»
تو را اگر نفسی ماند جز که عشق مکار
که چیست قیمت مردم؟ هر آنچ میجوید
بشو دو دست ز خویش و بیا به خوان بنشین
که آب بهر وی آمد که دست و رو شوید
زهی سلیم که معشوق او به خانه اوست
به سوی خانه نیاید؛ گزاف میپوید
به سوی مریم آید دوانه گر عیسیست
وگر خر است بهل تا کمیز خر بوید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی تأثیر عشق و محبت در زندگی انسانها میپردازد. مولانا به ارتباط عمیق عشق با وجود و واقعیت زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که هر آنچه در وجود انسان وجود دارد، نتیجهٔ عشق و محبت است. او به دعوت به ترک خودخواهی و پذیرش عشق میپردازد و میگوید که دستیابی به این عشق، انسان را به سوی حقیقت و شناخت الهی رهنمون میسازد. همچنین در این شعر به پیوند عمیق معشوق و عاشق اشاره شده و عشق را به عنوان نیرویی مؤثر بر زندگی معرفی میکند. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که وجود معانی عمیق و بیپایان در عشق، باید همواره مورد توجه قرار گیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
