

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۷
به یارکان صفا جز می صفا مدهید
چو میدهید بدیشان جدا جدا مدهید
در این چنین قدح آمیختن حرام بود
به عاشقان خدا جز می خدا مدهید
برهنگان ره از آفتاب جامه کنید
برهنگان ره عشق را قبا مدهید
چو هیچ باد صبایی به گردشان نرسد
به جانشان خبر از وعده صبا مدهید
به بوی وصل اگر عاشقی قرار گرفت
بهانه را نپذیرم بهانهها مدهید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت خلوص در محبت و عشق اشاره میکند و تأکید دارد که باید به عاشقان، تنها عشق و صفای حقیقی و نه چیز دیگری داده شود. او میگوید که در عشق، آمیختن امور غیرمجاز است و برای برهنگان عشق، باید تنها عشق ناب را فراهم کرد. همچنین، شاعر میگوید که اگر عاشقی برای وصال قرار بگیرد، هیچ بهانهای را نپذیرد و در نهایت به دو وجود شمس و عشق اشاره میکند که تنها لقا آنها ارزشمند است. در این شعر، شراب به عنوان نشانهای از عشق و شور و شوق است و شاعر از درد و زخم عاشقانه هم سخن میگوید، تأکید بر این است که کسی که درد ندارد، سزاوار دریافت دوا نیست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
