

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۲۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۵
دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
مه مصور یار و مه منور عید
چو هر دو سر به هم آوردهاند در اسرار
هزار وسوسه افکندهاند در سر عید
ز موج بحر برقصند خلق همچو صدف
ولیک همچو صدف بیخبر ز گوهر عید
ز عید باقی این عید آمدهست رسول
چو دل به عید سپاری تو را برد بر عید
به روز عید بگویم دهل چه میگوید
اگر تو مردی برجه رسید لشکر عید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عید و زیباییهای آن است که با بهرهگیری از تصویرهای مختلف، حال و هوای شادی و سرور را به تصویر میکشد. به ارتباط عمیق و اسرارآمیز میان مردم و خداوند اشاره میشود و نشان داده میشود که عید فرصتی برای نزدیکی به حق و دریافت برکات الهی است. شاعر به کارکردهای عید و ضرورت قربانی کردن عواطف دنیوی به خاطر معبود اشاره کرده و از زائران میخواهد که با دل و جان به عید و مناسک آن نزدیک شوند. در نهایت، تأکید بر این است که اگر برای خداوند فداکاری نشود، امید به کرامت و رحمت او نیز باید در دل حفظ شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
