

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۶
حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید
به هر طرف که بگردید رو بگردانید
که جان ویست به عالم اگر شما جسمید
که جان جمله جانهاست اگر شما جانید
ندا برآمد امشب که جان کیست فدا
بجست جان من از جا که نقد بستانید
هزار نکته نبشتست عشق بر رویم
ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید
چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید
شما کشید چنین ساغری که مردانید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان عشق و عرفان میپردازد و به عشق حقیقی و وجود جان اشاره دارد. مولانا از حبیب کعبه که نماد جان است صحبت میکند و میگوید که جان در همهجا حضور دارد، حتی اگر ما جسمی باشیم. او در نداهایی از عشق و جستجوی جان سخن میگوید و به خوانندگان مینویسد که عشق را باید شناخت و از زنگارهای دنیوی رهایی یافت. همچنین تأکید میکند که عاشق باید از قید و بندها آزاد شود، درست مانند پرندهای که در قفس trapped است، تا بتواند به حقیقت و نور شمس تبریزی برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
