

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق
که او به دام هوای چو تو شهی افتاد
ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت
که هر یکی ز یکی خوبتر زهی بنیاد
دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر
ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق
ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش محبوب میپردازد و از ویژگیهای خاص او سخن میگوید. او به عشق عمیق و شیدایی خود اشاره میکند و اعلام میکند که تمام وجودش فدای جمال محبوب است. شاعر بیان میکند که عشق به محبوب نه تنها دلش را شاد میکند بلکه به او قدرتی خاص میبخشد. همچنین رابطه عاشق و معشوق را به درخت و باد تشبیه کرده و میگوید که عشق دشمنی و خطر را به نعمت تبدیل میکند. با اشاره به آثار و نتایج عشق، شاعر به تداوم و پایداری آن در زندگی اشاره دارد و همواره با محبوب ارتباطی عمیق و نافذ دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
