

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳
میندیش میندیش که اندیشه گریها
چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تریها
خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت
که تا جمله نیستان نماید شکریها
جنونست شجاعت میندیش و درانداز
چو شیران و چو مردان گذر کن ز غریها
که اندیشه چو دامست بر ایثار حرامست
چرا باید حیلت پی لقمه بریها
ره لقمه چو بستی ز هر حیله برستی
وگر حرص بنالد بگیریم کریها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اندیشه و تفکر میپردازد و میگوید که افکار در برخی موارد میتوانند انسان را به دام بیندازند و بر او تاثیر منفی بگذارند. او از مخاطب میخواهد که از عقل و اندیشه فاصله بگیرد و به مستی و حیرت روی آورد تا بتواند از ظرفیتهای درونیاش استفاده کند. همچنین، به شجاعت و جسارت دعوت میکند و بر این نکته تأکید دارد که فکر کردن به یک موضوع میتواند مانع عملکرد صحیح شود و بهتر است از دستها و اقدامهای واقعی بهره برد. در نهایت، به حرص و طمع اشاره میکند و میگوید که اگر از حیلهها و ترفندها دست بکشی، آزاد خواهی شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
