

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
از آن آب حیاتست که ما چرخ زنانیم
نه از کف و نه از نای نه دفهاست خدایا
یقین گشت که آن شاه در این عرس نهانست
که اسباب شکرریز مهیاست خدایا
به هر مغز و دماغی که درافتاد خیالش
چه مغزست و چه نغزست چه بیناست خدایا
تن ار کرد فغانی ز غم سود و زیانی
ز تست آنک دمیدن نه ز سرناست خدایا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمجید عشق و زیباییهای آن میپردازد و میگوید که عشق همان آب حیات است که زندگی بخش است. او به حضور شاه حقیقی در جشنواره عشق اشاره میکند و میگوید که همه وسایل شادی مهیا شده است. احساس خوشحالی و شگفتی او از عشق و زیباییهای آن، او را در حالت سرمستی و غفلت از دنیای مادی نگه میدارد. شاعر به چالشهای درونی خود از قبیل غم و شوق اشاره کرده و به دنبال درک عمیقتری از عشق و وجود میگردد. در نهایت، او نگرانی دل را یادآور میشود که نباید به دنیا وابسته شود و از عشق حقیقتی که از شمس تبریزی میجوشد، به وجد آمده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
