

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۵
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
که بیعنایت جان باغ چون لحد باشد
چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی
چو ریش عقل تو در دست کالبد باشد
بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش
که صلح را ز چنین جنگها مدد باشد
وگر گریز کنی همچو آهو از کف شیر
ز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد
نه گوش تو سخن یار مهربان شنود
نه پیش چشم تو دلدار سروقد باشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دلایلی از پشیمانی و غصه پرهیز میکند و تأکید میکند که این احساسات میتواند انسان را به دامان نابودی بکشاند. او به جنگ با نفس و تقویت اراده دعوت میکند تا از شکست و گریزی که در پی فرار از دشواریها به وجود میآید، جلوگیری کند. همچنین، شاعر به اهمیت عشق و ارتباط با معشوق اشاره میکند و یادآور میشود که فریب ناز و دلخوریها را نباید خورد، زیرا این امور واقعی نیستند. او از سرزنش به عشق پرده برمیدارد و بیان میکند که گاهی سنجش و ارزیابی احساسات، مانع از درک واقعی میشود. در نهایت، شاعر از شنیدن صدای دلدار و عظمت عشق سخن میگوید و به جلب توجه به زیباییهای عشق واقعی دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
