

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۴۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۲
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
تو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد
هزار عاشق داری تو را به جان جویان
که تا سعادت و دولت ز ما که را خواهد
ز عشق عاشق درویش خلق در عجبند
که آنچ رشک شهانست او چرا خواهد
عجب نباشد اگر مردهای بجوید جان
و یا گیاه بپژمردهای صبا خواهد
و یا دو دیده کور از خدا بصر جوید
و یا گرسنه ده سالهای نوا خواهد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و عاشقی سخن میگوید و ابراز تمایل میکند که اگر معشوق او را نخواهد، دلش همچنان خواهان اوست. او به تعداد عاشقان معشوق اشاره میکند و میگوید که این عشق به سعادت و خوشبختی منتهی میشود. شاعر در ادامه به عجیب بودن عشق عاشق درویش اشاره میکند و مثالهایی از جستجوی جان مردگان و طبیعت پژمرده را میآورد. او به حالت دعا و تمنای محبت میپردازد و در نهایت به چهرهاش که ناپسند به نظر میآید، اشاره میکند و به تأثیر شمس تبریزی به عنوان منبع خیر و کرم میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
