

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۶
میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
که «بو کنید دهان مرا چه بو دارد!»
پیالهای به من آورد لاله که «بخوری؟»
خورم؛ چرا نخورم؟ بنده هم گلو دارد
گلو چه حاجت مینوش بیگلو و دهان
رحیق غیب که طعم سقا همو دارد
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر در محیطی شاد و پر از گلهای سرخ به توصیف حال و هوای جشن و شادمانی میپردازد. او از ساقی میخواهد که پیالهای بیاورد تا از شراب ناب بنوشد و به شوق روزهای طرب و سرور اشاره میکند. همچنین در گفتگو با گل و خار، به راز و رمز عشق و زیبایی میپردازد و به وجود دشواریها و دشمنیها در زندگی اشاره میکند. شاعر در نهایت به شخصیت شمس تبریزی اشاره کرده و بر تأثیر او در روح و دلش تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
