

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۵
ندا رسید به جانها که چند میپایید
به سوی خانه اصلی خویش بازآیید
چو قاف قربت ما زاد و بود اصل شماست
به کوه قاف بپرید خوش چو عنقایید
ز آب و گل چو چنین کنده ایست بر پاتان
به جهد کنده ز پا پاره پاره بگشایید
سفر کنید از این غربت و به خانه روید
از این فراق ملولیم عزم فرمایید
به دوغ گنده و آب چه و بیابانها
حیات خویش به بیهوده چند فرسایید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دعوت به بازگشت به اصل و خانه واقعی را میکند. نداهایی به جانها میرسد که از غربت و فراق خسته شدهاند و باید به سمت حقیقت و معنا برگردند. شاعر اشاره میکند که زندگی در دنیای مادی همچون حشیش بیارزش است و انسانها باید از این بیهودگی رها شوند. به جای غرق شدن در شهوات و دنیاپرستی، باید تلاش کنند و به سمت حقیقت و معنویت پیش بروند. در پایان، بر لزوم تلاش برای پاکسازی روح و آینه وجود تأکید میشود تا انسان به سرچشمه حقیقی خود دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
