

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۸۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۰
مادر عشق طفل عاشق را
پیش سلطان بیامان نبرد
تا نشد بالغ و ز جان فارغ
پیش آن جان جان جان نبرد
روبه عقل گرچه جهد کند
ره بدان صارم الزمان نبرد
جان فدا عشق را که او دل را
جز به معراج آسمان نبرد
عاشقان طالب نشان گشته
عشقشان جز که بینشان نبرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به بیان حال و هوای عاشقی و ارتباط آن با عشق الهی میپردازد. او میگوید که عشق و معشوقی که واقعی است، باید در تلاش و جستجو باشد و عشق تنها با دل و جان به تعالیم و معارف عشق الهی دست خواهد یافت. عشق طلبکار است و برای رسیدن به معشوق واقعی، باید از تعلقات دنیوی عبور کند. همچنین، خوندل و رنج عاشق نشانهای از عمق عشق واقعی است و تنها عارفان میتوانند این حقیقت را درک کنند. مولانا با اشاره به شمس تبریزی، بیان میکند که عارفان و عاشقان واقعی باید به معشوق لامکان بروند و جز او چیزی را انتخاب نکنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
