

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۸۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۱
شعر من نان مصر را ماند
شب بر او بگذرد نتانی خورد
آن زمانش بخور که تازه بود
پیش از آنکه بر او نشیند گرد
گرمسیر ضمیر جای وی است
میبمیرد در این جهان از بَرْد
همچو ماهی دمی به خشک تپید
ساعتی دیگرش ببینی سرد
ور خوری بر خیال تازگیاش
بس خیالات نقش باید کرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان اهمیت زمان و تازگی میپردازد و میگوید که شعر مانند نان تازهای است که باید در زمان درست مصرف شود. اگر دیر شود، ارزش و طراوت خود را از دست میدهد. او به تأکید بر جایگاه خیال و خلاقیت در تجربههای انسانی اشاره میکند و میفهماند که خیال و نوآوری باید تازه و زنده باشد تا تأثیرگذار شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که بودن در لحظه و درک زیباییها اهمیت زیادی دارد و به فکر کردن به گذشته و کهنگیها بیفایده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
