

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۸۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۵
هر که بهر تو انتظار کند
بخت و اقبال را شکار کند
بهر باران چو کشت منتظر است
سینه را سبز و لالهزار کند
بهر خورشید کان چو منتظر است
سنگ را لعل آبدار کند
انتظار ادیم بهر سهیل
اندر او صد هزار کار کند
آهنی کهانتظار صیقل کرد
روی را صاف و بیغبار کند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مفهوم انتظار میپردازد و آن را به عنوان نیرویی مثبت و پراز زندگی توصیف میکند. او میگوید که هر کسی که در انتظار محبوب باشد، بخت و اقبال را به دست میآورد و وجودش را پر از زیبایی میکند. انتظار مانند باران برای کشت، خورشید برای رویش گیاهان و همچنین در دیگر مصادیق، موجب رشد و زایندگی است. شاعر به انتظارات مختلفی اشاره میکند و ندا میدهد که این حالت انتظار در زندگی، فرشتههای نیک و خلاقیتهای بزرگ را به وجود میآورد. در نهایت، انتظار شمس تبریزی را به عنوان بالاترین نوع انتظار ذکر میکند که به نور و زیبایی منتهی میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
