

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۹۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۲
خسروانی که فتنهای چینید
فتنه برخاست هیچ ننشینید
هم شما هم شما که زیبایید
هم شما هم شما که شیرینید
همچو عنبر حمایلیم همه
بر بر سیمتان که مشکینید
لذتی هست با شما گفتن
هم شما داد جان مسکینید
نشوم شاد اگر گمان دارم
که گهی شاد و گاه غمگینید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و شیرینی افرادی که مورد ستایش قرار گرفتهاند اشاره میکند و آنها را به رقت و لطافت شبیه میسازد. او از ارتباط با این شخصیتها لذت میبرد و بیان میکند که اگرچه شادی و غم در زندگی وجود دارد، اما عشق واقعی پایدارتر از این تغییرات است. شاعر تلاش میکند تا روحیهای عاشقانه و شاداب در روابط انسانی را ترسیم کند و بر پیوند عمیق میان عشق و زیبایی تأکید کند. در نهایت، او خود را بنده شمس دانسته و به نوعی به مقام و منزلت عشق الهی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
