

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۴
دوست همان به که بلاکش بود
عود همان به که در آتش بود
جام جفا باشد دشوارخوار
چون ز کف دوست بود خوش بود
زهر بنوش از قدحی کان قدح
از کرم و لطف منقش بود
عشق خلیلست درآ در میان
غم مخور ار زیر تو آتش بود
سرد شود آتش پیش خلیل
بید و گل و سنبله کش بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا از غم و بلاهایی که دوست را همراهی میکند، سخن میگوید و مینویسد که تحمل سختیها در عشق به دوست زیباست. او به محبت و لطف اشاره میکند که همچون زهر در قدحی از کرم و مهربانی میدرخشد. عشق را به خلیل تشبیه میکند و میگوید که در زیر فشارها و دشواریها، آتش عشق سرد میشود و همچنین به روحیه رزمندگان اشاره دارد که با وجود زخمها و رنجها، میتوانند رقصان و شاداب باشند. در نهایت، مولانا به شمسالدین اشاره میکند و او را مفخر تبریز مینامد و بر اهمیت او در شرق تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
