

مثنوی معنوی
بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
قاضیی بنشاندند و میگریست
گفت نایب قاضیا گریه ز چیست
این نه وقت گریه و فریاد تست
وقت شادی و مبارکباد تست
گفت اه چون حکم راند بیدلی
در میان آن دو عالم جاهلی
آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند
قاضی مسکین چه داند زان دو بند
جاهلست و غافلست از حالشان
چون رود در خونشان و مالشان
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: قاضی از بیدلی و ناتوانیاش در قضاوت شکایت میکند و تحت فشار احساسات به گریه میافتد. نایب او به او میگوید که این زمان شادی و خوشحالی است، نه گریه. قاضی نگران است که چگونه میتواند در میان دو عالم جاهل حکم کند، زیرا هر دو طرف دعوا خبر از موقعیت خود دارند ولی قاضی از حقیقت آنها بیخبر است. نایب قاضی به او یادآوری میکند که علم و آگاهی باید بر جهل غلبه کند و قضاوت درست فقط با درک و شناخت حقیقت ممکن است. او همچنین تأکید میکند که قاضی باید از هوا و هوس دوری کند تا قادر به دیدن حق و باطل باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
