

مثنوی معنوی
بخش ۱۱۲ - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۲ - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
گفت ای یاران زمان آن رسید
کان سِر مکتوم او گردد پدید
جمله برخیزید تا بیرون رویم
تا بر آن سِر نهان واقف شویم
در فلان صحرا درختی هست زفت
شاخهااش انبُه و بسیار و چفت
سخت راسخ خیمهگاه و میخ او
بوی خون میآیدم از بیخ او
خون شدست اندر بن آن خوش درخت
خواجه را کُشتست این منحوس بخت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: داود علیه السلام به همراه یارانش تصمیم میگیرد به صحرا بروند تا راز پنهانی را آشکار کنند و دلیل ظاهری مشکلات مردم را بیابند. او از درختی در آن صحرا سخن میگوید که نشانی از ظلم و پنهانی است که به خاطر گناهان برخی افراد دچارش شدهاند. درختی که درخت زندگی را نمادین نمایش میدهد، و نشان از ظلمی است که از آن سرچشمه میگیرد. داود در ادامه، از این موضوع میگوید که گناهان فردی، مردم بیگناه را تحت تأثیر قرار میدهد و سرانجام، ناشکری این فرد در برابر نعمتها موجب بروز مشکلاتی در زندگی دیگران شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
