

مثنوی معنوی
بخش ۱۱۲ - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۲ - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
گفت ای یاران زمان آن رسید
کان سِر مکتوم او گردد پدید
جمله برخیزید تا بیرون رویم
تا بر آن سِر نهان واقف شویم
در فلان صحرا درختی هست زفت
شاخهااش انبُه و بسیار و چفت
سخت راسخ خیمهگاه و میخ او
بوی خون میآیدم از بیخ او
خون شدست اندر بن آن خوش درخت
خواجه را کُشتست این منحوس بخت
تا کنون حلم خدا پوشید آن
آخر از ناشکری آن قلتبان
