

مثنوی معنوی
بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
یک حکایت گوش کن ای نیکپی
مسجدی بد بر کنار شهر ری
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم
که نه فرزندش شدی آن شب یتیم
بس که اندر وی غریب عور رفت
صبحدم چون اختران در گور رفت
خویشتن را نیک ازین آگاه کن
صبح آمد خواب را کوتاه کن
هر کسی گفتی که پریانند تند
اندرو مهمان کشان با تیغ کند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ یک مسجد ترسناک در کنار شهر ری است که مردم به خاطر وحشت از آن شبها در آنجا نمیخوابند. در این مسجد، جماعتی از میهمانان ناآگاه با ترس و شایعات مختلفی پیرامون آن مواجه میشوند و هر کدام نظری میدهند؛ برخی آن را جایی ترسناک و کشنده میدانند و برخی دیگر وجود طلسم و خطرات شبانه را مطرح میکنند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اگر جان میخواهید، بهتر است این مکان را در شب ترک کنید، زیرا مرگ در کمین است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
