

مثنوی معنوی
بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس
قسم او خاکست گر دی گر بهار
میر کونی خاک چون نوشی چو مار
در میان چوب گوید کرم چوب
مر کرا باشد چنین حلوای خوب
کرم سرگین در میان آن حدث
در جهان نقلی نداند جز خبث
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تضاد میان نیازهای جسم و روح پرداخته است. اهل تن به غذاهای مادی و پوچ تمایل دارند و از خواستههای روحی خود غافلاند. در این جهان مادی، انسانها به نعمتهای زودگذر وابسته هستند و در عوض از توجه به غذای واقعی روح غافل میمانند. اللهو و خوشگذرانیدگیهای زودگذر مانند کرم در سرگین، انسانها را از درک لذتهای اصیل و عمیق دور میکند. در نهایت، اشاره میشود که آنچه برای تن خوشایند است، در حقیقت هیچ ارزش واقعی ندارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
