

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۷
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵۷
در دست اجل چو درنهم من پائی
در کتم عدم در افکنم غوغائی
حیران گردد عدم که هرگز جائی
در هر دو جهان نیست چنین شیدائی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به تأمل دربارهٔ تقدیر و مرگ میپردازد و از قدرت عشق و شیدایی سخن میگوید. او بیان میکند که حتی در لحظهٔ نزدیک شدن به مرگ، عشقش آنقدر قوی است که میتواند در کتم عدم غوغایی ایجاد کند. این قدرت عشق موجب شگفتی وجودی میشود که نمیتواند چنین حالتی را درک کند. شاعر در این وصال به زیبایی و حقیقت عشق اشاره میکند که فراتر از زمان و مکان است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
