

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۸۵۸
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵۸
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و اینکه برای او کارهای زیادی کرده و از محبت او پاس داشته است. او به ناامیدی و خجالت خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که دلش را تنگ نکند و به او بیتوجهی نکند. در واقع، او در تلاش است تا به معشوق بفهماند که جدایی و بیتوجهیاش برای او دردآور است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
