

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۴۱
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۱
زان روی که دل بستهٔ آن زنجیر است
در دامن تو دست زدن تقدیر است
چون دست به دامنش زدم گفت بهل
گفتم که خموش روز گیراگیر است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به احساس وابستگی و دلبستگیاش به معشوق اشاره میکند. او به پندار خود میرسد که تقدیر او به در دامن معشوق است و در تلاش است تا با او ارتباطی برقرار کند. ولی وقتی که دست به دامن معشوق میزند، معشوق به او میگوید که باید سکوت کند، زیرا زمان برقراری این رابطه به دشواری میگذرد. در این حال، شاعر تناقض میان عشق و محدودیتهای زمان را احساس میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
