

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۴۰
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۰
زان روز که چشم من به رویت نگریست
یک دم نگذشت کز غمت خون نگریست
زهرم بادا که بیتو میگیرم جام
مرگم بادا که بیتو میباید زیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر از لحظهٔ دیدن معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که از همان ابتدا به عشق او دچار غم و اندوه شده است. او به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و زندگی بدون او را مانند زهر میداند. در نهایت، زندگی بدون معشوق را برای خویش مرگآور میداند و به شدت به عشق و وصال او نیازمند است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
