

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۷۹
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۹
گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفت
تا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روز
کز پای درآمدی و دستت نگرفت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به زیبایی و魅ودگی چشمان نگاه میکند و به رابطهاش با معشوق اشاره دارد. او میگوید اگر زلف معشوق او را در آغوش نگیرد، حداقل چشمهایش میتواند او را به خود جذب کند. در ادامه، شاعر به انتقاد دشمنان و قضاوتهای آنها اشاره میکند که به خاطر عشق ورزیاش او را زیر سؤال میبرند، چرا که او به خاطر معشوق به جایی رسیده و نسبت به مشکلات بیتوجه شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
