

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۱۶
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱۶
از تاب تو، بی یار عدو میماند
در بزم تو، بی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو، بو میماند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از شدت عشق و دلتنگی خود میگوید. او میگوید که بدون یار، همگان چهرهی دشمن به خود میگیرند و در مجالس شادی، طعم خوشی کم میشود. او به محبوب خود اشاره میکند و بیان میدارد که با اینکه او خونش را نوشیده، باز هم طعم شیرین عشق در ذهن و زبانش باقی میماند. این ابیات حال و هوای عاشقانه و احساس عمیق به محبوب را به تصویر میکشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
