

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۵۹۰
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۰
بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد
بیجان جهان جان و جهان تنگ آمد
چون صحبت دوست صیقل جان و دلست
در جان گیرش که رافع زنگ آمد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به بیان تضادهای موجود در زندگی میپردازد. او گفته است که بدون وجود صفا و محبت، وجود انسان به سنگ تشبیه میشود و زندگی بدون جان، برای او تنگ و خستهکننده است. در ادامه، او به اهمیت همراهی با دوست اشاره میکند و میگوید که صحبت با دوست سبب صیقل خوردن جان و دل میشود و باعث رفع زنگارهای زندگی میگردد. این ارتباط عمیق با دوست، راهی برای رسیدن به آرامش و معنا در زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
