

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۷۷۹
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷۹
گر با دل و دنده هیچ کارم افتد
در وقت وصال آن نگارم افتد
خون دل از آب دیده زان میبارم
تا آن دل و دیده در کنارم افتد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از احساسات عمیق خود در لحظه وصال با معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر در دوری از محبوبش با دل و روحش کارش به بنبست برسد، در لحظهای که دوباره به هم میرسند، تمامی غمها و اشکهایش به خاطر آن وصال به جریان میافتد. این شعر حال و هوای عشق و انتظار را به تصویر میکشد و نشان میدهد که وصال محبوب، چگونه میتواند درد و رنج را تسکین دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
