

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۷۹۵
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۵
گفتم جانی به ترک جان نتوان کرد
گفتا جانرا چو تن نشان نتوان کرد
گفتم که تو بحر کرمی گفت خموش
در است چو سنگ رایگان نتوان کرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به ناتوانی ترک تعلقات و جدایی از جان اشاره میکند. او ابتدا بیان میکند که نمیتواند جان را از تن جدا کند، و در پاسخ، نیرویی دیگر بر این نکته تأکید میکند که همچون یک دریا، ارزش جان را نمیتوان به سادگی درک کرد یا رها کرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نمیتوان بهراحتی از چیزهای ارزشمند گذشت، چرا که هر یک جایگاه خاص خود را دارند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
