

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۵۷
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۷
هم کفرم و هم دینم و هم صافم و درد
هم پیرم و هم جوان و هم کودک خرد
گر من میرم مرا مگوئید که مرد
کو مرده بدو زنده شد و دوست ببرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به موجودیتی چندوجهی اشاره میکند که در عین داشتن صفات متضاد، همزمان وجود دارد. او خود را هم در حالتهای کفر و دین، هم در سنین مختلف و همچنین در جایگاههای متفاوتی چون پیر، جوان و کودک توصیف میکند. در پایان، با تمام این التهابات، میگوید که اگر او بمیرد، نباید او را مرده بدانند، چرا که زندگی و دوستی در حقیقت جاودانهاند و او به نوعی از مرگ به زندگی برمیگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
