

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۹۱
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹۱
چون دید رخ زرد من آن شهره نگار
گفتا که دگر به وصلم امید مدار
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار
تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به گفتوگویی با معشوق میپردازد که به دلیل زردی رخ او، او را طرد میکند. معشوق به شاعر میگوید که دیگر نباید امیدی به وصال داشته باشد، زیرا ظاهر او در تضاد با زیبایی و طراوت معشوق است. شاعر با اشاره به رنگ زرد خود، به حس ناامیدی و فاصلهای که میانشان ایجاد شده، اذعان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
