

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۹۹۷
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹۷
از آتش تو فتاده جانم در جوش
وز باده تو شده است جانم مدهوش
از حسرت آنکه گیرمت در آغوش
هرجای کنم فغان و هر سوی خروش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از شوق و عشق خود به معشوق سخن میگوید. او در آتش اشتیاقش گرفتار شده و به شدت مجذوب معشوق است، بهطوریکه وجودش تحت تأثیر این عشق به شدت میتپد و بیتابی میکند. حسرت آغوش معشوق او را به فریاد و ناله واداشته و خروش او نشاندهندهٔ شدت احساساتش است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
