

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱
بسوزانیم سودا و جنون را
درآشامیم هر دم موج خون را
حریف دوزخآشامانِ مستیم
که بشکافند سقف سبزگون را
چه خواهد کرد شمع لایزالی
فلک را؟ وین دو شمع سرنگون را؟
فروبُرّیم دست دزد غم را
که دزدیدهست عقل صد زبون را
شراب صرف سلطانی بریزیم
بخوابانیم عقل ذوفنون را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی حالاتی میپردازد که در آن انسان باید از شایعات و جنونهای دنیوی فاصله بگیرد و به عشق و مستی حقیقی دست یابد. او به شور و شوق برای نوشیدن شراب عشق اشاره میکند که عقل را معطل و سرمست میسازد. در این راه، شاعر به دزدی غم و رویدادهای بنیادین زندگی اشاره میکند و به عشق به عنوان راهی برای درک عمیقتر واقعیت دعوت میکند. در انتهای شعر، شاعر با بیان نام شمس تبریزی خواهان ظهور کمال و تجلی حق و حقیقت در زندگی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
