

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۹
جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
من نیک سبک گشتم آن رطل گران زوتر
از باده بسی ساغر فربه کن هر لاغر
هر چند سبک دستی ای دوست از آن زوتر
ای بر در و بام تو از لذت جام تو
جانها به صبوح آیند من از همگان زوتر
سودای تو میآرد زان می که نه قی آرد
از سینه به چشم آید از نور عیان زوتر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا، شاعر به عشق الهی و شوق وصال معشوق اشاره میکند. او از معشوق خود میخواهد که هر چه زودتر بیاید و وجود او را از بار سنگین غم رها کند. شاعر در عین حال، از لذتی که از وصال معشوق و می شراب حاصل میشود، سخن میگوید و بیان میکند که عشق او به معشوق، جانها را به سرور و وجد میآورد. این حالت شوق و سرمستی از عشق به قدری عمیق است که تمامی دنیا را تحت تاثیر قرار میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
