

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۰
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر
هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را
زان رو که چنین نوری زان رنگ چنان انور
نوری که نیارم گفت در پای تو میافتد
معنیش که درویشا در ما بنگر خوشتر
در من که توم بنگر خودبین شو و همچین شو
ای نور ز سر تا پا از پای مگو وز سر
چون در بصر خلقی گویی تو پر از زرقی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف ویژگیهای ویژهای از یک معشوق یا شخصیت محبوب میپردازد و به تضاد بین زهر و شکر اشاره میکند. او در جستوجو است که نشان دهد چگونه مناظر ظاهری میتوانند فریبنده باشند و نکتههای عمیقتر در درون نهفته است. شخصیت درویش بهعنوان راهی برای درک عمیقتر و زیباتر از حقیقت مورد تأکید قرار میگیرد. در نهایت، شاعر به نور و درخشش معشوق اشاره میکند که او را از دیگران متمایز میکند و بر صفحهای از عشق و ارزشهای درونی تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
