

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۰
جفا از سر گرفتی یاد میدار
نکردی آن چه گفتی یاد میدار
نگفتی تا قیامت با تو جفتم
کنون با جور جفتی یاد میدار
مرا بیدار در شبهای تاریک
رها کردی و خفتی یاد میدار
به گوش خصم میگفتی سخنها
مرا دیدی نهفتی یاد میدار
نگفتی خار باشم پیش دشمن
چو گل با او شکفتی یاد میدار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به یادآوری جفاها و بیوفاییهای معشوق میپردازد. او با تأکید بر یادآوری وعدههای شکسته، ناآرامی و رنج خود را بیان میکند و به احساس غم و تنهاییاش در شبهای تاریک اشاره میکند. شاعر با نگاهی معصومانه، از معشوق میخواهد که رفتارهای ناپسند و جفاهایش را به یاد آورد و در مورد عشق و وفاداری تجدید نظر کند. رابطهای که در آن امید و ناامیدی در هم تنیده شده، احساسات متناقضی را در دل شاعر به وجود میآورد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
