

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۳
مرا اقبال خندانید آخر
عنان این سو بگردانید آخر
زمانی مرغ دل بربسته پر بود
بدادش پر و پرانید آخر
زهی باغی که خندانید از فضل
بدان ابری که گریانید آخر
زهی نصرت که مر اسلام را داد
زهی ملکی که استانید آخر
به چوگان وفا یک گوی زرین
در این میدان بغلطانید آخر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شادی و سرور ناشی از فضل الهی اشاره دارد و از اقبال خوش زندگی سخن میگوید. او به شگفتی از زمانی که دلش آزاد شده و از بار گناه رها شده، میپردازد. شاعر با تشبیه باغی به فضل و ابری به رحمت الهی، به نصرت اسلام و پیروزیهای آن اشاره میکند. در این میدان زندگی، محبت و وفا را به عنوان گوهری ارزشمند در نظر میگیرد و در نهایت، به خوشی و خنده آسمان و زمین در نتیجه رحمت خداوند اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
