

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر
شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا
پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بیخبر
سایه شادیست غم غم در پی شادی دود
ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر
در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم
چون بدیدی روز، دان کز شب نتان کردن حذر
تا پی غم میدوی شادی پی تو میدود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ شادی و غم و نسبت آنها با یکدیگر است. مولانا میگوید که شادی حقیقی باید از دل انسان برآید و نه از دنیا. او به خداوند دعا میکند تا جانش را از این دو حالت متضاد رها کند. در ادامه، به تأکید بر این نکته میپردازد که غم همواره دنبال شادی است و باید یادآوری کند که زندگی و فهم، بهترین حالت را در پرهیز از این دوگانگی میطلبند. در نهایت، مولانا به مفهوم رهایی از درک محدود انسان اشاره میکند تا به حالتی فراتر از فهم و قضاوت برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
