

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۹
بهر شهوت جان خود را میدهی همچون ستور
وز برای جان خود که میدهی وانگه به زور
میستانی از خسان تا وادهی ده چارده
در هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور
آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تون
میدواند مرده کش مر شاهدت را گور گور
لقمهات مردار آمد شاهدت هم مردهای
در میان این دو مرده چون نمیباشی نَفور ؟
چشم آخُر را ببند و چشم آخِر برگشا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد وابستگیهای مادی انسان میپردازد و نشان میدهد که چگونه افراد برای لذتهای زودگذر شهوت، جان خود را به خطر میاندازند. او از خویشتنفروشی و بیتوجهی به ارزشهای معنوی انتقاد میکند و به خواننده یادآوری میکند که در دنبال کردن لذتهای دنیوی همچون لقمهخواری و هوای شاهد، از حقیقت وجود خود غافل است. در انتها، شاعر به دعوت به بیداری و توجه به واقعیتهای عمیقتر زندگی میپردازد تا انسان بتواند به نور و حقیقت دست یابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
