

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۸۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۱
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار
گر سلامی از لب شیرین او داری بگو
ور پیامی از دل سنگین او داری بیار
سر چه باشد تا فدای پای شمس الدین کنم
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار
خلعت خیر و لباس از عشق او دارد دلم
حسن شمس الدین دثار و عشق شمس الدین شعار
ما به بوی شمس دین سرخوش شدیم و میرویم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با شوق و عشق به شمس الدین تبریزی میپردازد و میخواهد حال و احوال او را از باد صبا بپرسد. او در فراق شمس، دلش را با یاد او زینت میدهد و جانش را برای او نثار میکند. شاعر از مباهات به حسن و جذبه شمس سخن میگوید و میگوید که تمام وجودش پر از بوی اوست و از شراب عشق او مست شده است. همچنین او شمس را به عنوان نور و گوهری میبیند که به زندگیاش معنا میبخشد و از او میخواهد که همیشه در کنار او بماند. اشعارش نه تنها درباره شمس، بلکه از اوج عشق و شادی نیز سخن میگوید که فراتر از غم و اندوه است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
