

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۲
عقل، بندِ رَهروان و عاشقانست، ای پسر
بند بشکن، رَه عیان اندر عیانست، ای پسر
عقل، بند و دل، فریب و تن، غرور و جان، حجاب
راه ازین جمله گرانیها نهانست، ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخاستی بیرون شدی
این یقین و این عیان هم در گمانست، ای پسر
مرد کو از خود نرفتست او نه مردست، ای پسر
عشق کان از جان نباشد آفسانست، ای پسر
سینهٔ خود را هدف کن پیش تیر حکم او
هین، که تیر حکم او اندر کمانست، ای پسر
سینهای کز زخم تیر جذبهٔ او خسته شد
بر جبین و چهرهٔ او صد نشانست، ای پسر
