

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۸۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۲
عقل، بندِ رَهروان و عاشقانست، ای پسر
بند بشکن، رَه عیان اندر عیانست، ای پسر
عقل، بند و دل، فریب و تن، غرور و جان، حجاب
راه ازین جمله گرانیها نهانست، ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخاستی بیرون شدی
این یقین و این عیان هم در گمانست، ای پسر
مرد کو از خود نرفتست او نه مردست، ای پسر
عشق کان از جان نباشد آفسانست، ای پسر
سینهٔ خود را هدف کن پیش تیر حکم او
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تأکید بر اهمیت عشق و رهایی از قید و بندهای عقل و تن میپردازد. مولانا به عاشقان توصیه میکند که برای درک حقیقت، باید از محدودیتهای عقل و هویتهای دنیوی خود عبور کنند. او عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند و راهنمای کاروانهای روحانی توصیف میکند که انسان را به آسمان و وصال معشوق رهنمون میسازد. شاعر همچنین هشدار میدهد که عشق واقعی نیازمند شجاعت و دلیر بودن است و در نهایت، عشق را بینیاز از کلام و ترجمان میداند. در پایان، او به پرهیز از کلمات بیهوده و بیان صریح و خاموشی میپردازد و بر اهمیت دروننگری تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
