

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۸۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵
همه صیدها بکردی، هله، میر بار دیگر
سگ خویش را رها کن، که کند شکار دیگر
همه غوطهها بخوردی، همه کارها بکردی
منشین ز پای یک دم، که بمانْد کار دیگر
همه نقدها شمردی، به وکیل در سپردی
بِشِنو از این مُحاسب، عدد و شمار دیگر
تو بسی سمنبران را، به کنار درگرفتی
نفسی کنار بگشا، بنگر کنار دیگر
خُنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در زندگی و تعلقات دنیوی میپردازد. او انسان را دعوت میکند که از وابستگیها و مشغلههای دنیایی رها شود و به معنای واقعی زندگی توجه کند. با تأکید بر بازی قمار زندگی، پیشنهاد میدهد که در این قمار، تنها چیز ارزشمند هوس و تمنای حقیقی است. شاعر همچنین به تذکیری دربارهی مرگ و زندگی میپردازد و از عدم وفاداری به دوگانگیهای دنیوی هشدار میدهد. در نهایت، او به این حقیقت اشاره میکند که باید به جای جستوجو در عشقهای متفرقه، به عشق حقیقی و عمیق پرداخته شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
