

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۶
گر ز سر عشق او داری خبر
جان بده در عشق و در جانان نگر
عشق دریاییست و موجش ناپدید
آب دریا آتش و موجش گهر
گوهرش اسرار و هر سویی از او
سالکی را سوی معنی راه بر
سر کشی از هر دو عالم همچو موی
گر سر مویی از این یابی خبر
دوش مستی خفته بودم نیم شب
کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و رازهای آن میپردازد و بیان میکند که عشق همچون دریا بینهایت است و مکنونات آن را تنها سالکان راه میتوانند درک کنند. او اشاره میکند که در مستی و خواب نیمهشب، ماه تابان را میبیند که بر او میتابد و از اثر آن، حالت زردی بر چهرهاش نمایان میشود. سپس با رحمت ماه، شربت وصالی به او داده میشود که جان تازهای به او میبخشد. در انتها، شاعر به حالت مستی و دیوانگی خود در برابر زیبایی آفتاب اشاره میکند و تأکید میکند که این حالت، ناشی از عشق عمیق اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
