

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۱۰۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۸
آمدم من بیدل و جان ای پسر
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر
نی غلط من نامدم تو آمدی
در وجود بنده پنهان ای پسر
همچو زر یک لحظه در آتش بخند
تا ببینی بخت خندان ای پسر
در خرابات دلم اندیشههاست
در هم افتاده چو مستان ای پسر
پای دار و شور مستان گوش دار
در شکست و جست دربان ای پسر
آمدم و آوردمت آیینهای
روی بین و رو مگردان ای پسر
